الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

72

كفاية الأصول ( فارسى )

* عبارة اخراى اشكال مزبور به لسان ديگر چيست ؟ جناب آخوند مىگويد : اگر از شما بپرسيم كه قيد لحاظ را در معناى حرفى از كجا آورديد ؟ خواهيد گفت : از آنجا كه در نحو گفته‌اند : لا يكون المعنى حرفيّا الّا اذا لوحظ آليّا . . . در پاسخ به شما مىگوييم : اگر معناى حرفى به اين دليل جزئى و مقيّد به قيد لحاظ است ، پس معناى اسمى نيز بايد به همين دليل ، جزئى و مقيّد به قيد لحاظ باشد ، چرا ؟ زيرا : نحويّون در مورد معناى اسمى نيز مىگويند : لا يكون المعنى اسميّا الّا اذا لوحظ استقلالا . پس : شما در مورد اسماء نيز بگوييد : معناى اسمى نيز مقيّد به قيد لحاظ و جزئيّت ذهنيّه است ، يعنى : فى المثل : انسان وضع شده است براى حيوان ناطق ملحوظ . و لذا : همه با موضوع له جزئى است حتى در اسماء اجناس . در نتيجه : ما وضع عام و موضوع له عام نداريم . اين در حالى است كه شما لحاظ را در معناى اسم دخيل نمىدانيد ، دليل آن چيست ؟ چرا لحاظ را در معناى اسم دخيل نمىدانيد ؟ هر پاسخى كه شما در اينجا داديد ، ما نيز در حروف خواهيم داد . * در تبيين مطلب بفرماييد مراد از « فالمعنى و ان كان لا محالة يعير جزئيّا بهذا اللحاظ » چيست ؟ اينست كه : معنا بواسطهء آنكه لحاظ ، قيدش شده در ذهن ، جزئى ذهنى مىگردد ، چرا كه لحاظات ، موجودات واقع در ذهن هستند كه ميان آن‌ها در اين ظرف تباين مىباشد ، همان‌طور كه ميان موجودات در خارج تباين است ، در نتيجه : از يكديگر ممتاز و مشخص‌اند . * * *